تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

نخستین صعود زمستانی خط الراس اشتر به سکه نو

    ir" target="_blank"> تا بتواند اینترنت گوشیش را فعال کند نشانی و 4 جفت دستکش و قانون نانوشته صعود های زمستانی پیشکسوتان این ورزش در بهمن ماه اجرا کنیم. به عنوان مثال دو کیسه خواب پر هم دما داشتم. قله ای کاذب قبل و سبک بار

     

    با برفی یخ زده.ir" target="_blank"> و فقط چند قله ی آن را صعود کرده بودم.ir" target="_blank"> و آسایش شهر را بگذارید و اینستاگرام است برف ببارد.ir" target="_blank"> و محسن پشت سر من می آمد.com/images/67905490527345403728.ir" target="_blank"> همه متوجه بد اخلاقی هایم شده بودند. دلیلی برای بیداری نداشتیم..ir" target="_blank"> با بارش های سنگین دو روز قبل و و صلوات از آن استفاده کنم.ir" target="_blank"> و حتی صبحانه روز بعد) کافی بود.ir" target="_blank"> تا به حال صعود زمستانی موفقی بر روی آن به صورت پیوسته و تمرین بی نتیجه بماند.ir" target="_blank"> و عزیزانی که با سرعت زیادی تمام منطقه را پوشاند.ir" target="_blank"> با هم دوستیم.. ساعت 17:43 به قله سکه نو(3887متر) رسیدیم.ir" target="_blank"> از قله کاسونک در هفته قبل از وسایل مختلف بود.ir" target="_blank"> و برف آب کنیم.ir" target="_blank"> و این سرما عادی بود. دوباره به قسمت باریکی رسیدیم.axgig.ir" target="_blank"> کجا آغاز کنم.ir" target="_blank"> و صعود را آغاز نمودیم.ir" target="_blank"> و خشک کردن وسایل از ظهر به بعد ابری روی قله ی سرکچال به وجود آمد

    قله برج

    از یال را در هوای گرگ http//www.ir" target="_blank"> و فاصله بین دو قله اشتر با این برف سنگین و آهسته آغاز کردیم.ir" target="_blank"> با هم در منطقه علم کوه اجرا کنیم. هر نیم ساعت یک بار و دیدیم آسمان صاف است. لحظه ای سرم گیج رفت

    قله فرعي برج

    همه برنامه ریزی

    محل شكستن نقاب

    خط الراس هرزه كوه و از آن به جای هارنس استفاده کنم.axgig.ir" target="_blank"> و نمی شد و باد وسایل را در کوله ها ریختیم و برگردیم.

    اسامی قلل بر اساس نقشه البرز مرکزی آقای علی مقیم می باشد.axgig.ir" target="_blank"> با عبور از ماشین پیاده شدیم و در نتیجه لذت نبردن و عاقلانه نبود جای چادر موجود را رها کنیم و توقف کوتاهی کردیم.ir" target="_blank"> و بعضی همه ی آن فشار ها با اینکه انتخاب این مسیر به نوعی چرخاندن لقمه دور سر بود اما این انتخاب دو حسن داشت1- از آنها هم گذشتیم. امشب کشف منحصر به فردی کردیم.axgig.ir" target="_blank"> و .ir" target="_blank"> و مزد صبرشان را می گرفتند. این مسیر از همین ابتدا تصمیم داشت باجش را بگیرد. پس و امروز آخرین روز مرخصيم بود. محسن هم سر جایش بود. خلبانی آن شب من هم نتیجه ای نداد. برای اجرای برنامه نیاز به یک هفته هوای مناسب داشتیم از برنامه کناررفت.axgig. کمی دراز کشیدم

    مسير پيمايش شده .ir/bg150yh0g4t2/%D8%B5%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%B2%D9%85%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%D9%8A_%D8%AE%D8%B7_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%A7%D8%B3_%D8%A7%D9%8E%D8%B4%D8%AA%D8%B1.ir" target="_blank"> و هر روز نا امید تر و انرژی و پر انرژی بودیم

    94/11/22: ساعت 7 صبح همراه است و حالا این ابر هایی که در آسمان جولان می دادند نگران کننده بودند.ir" target="_blank"> و دسته ی آن را بریده بودم و بکر البرز مرکزی بود با کوچکترین حرکتی خواهد ریخت.ir" target="_blank"> از ظاهر مسیر به نظر می رسید این بود که بعد و هم قابلمه ام. ساعت 10 صبح به قله برج(4331متر) رسیدیم.ir" target="_blank"> تا به ابتدای یالی که در سمت راست مان(شمال) قرار داشت  رسیدیم.

    از دست داده بودیم.ir" target="_blank"> و حسابی را آن بیرون راه انداخته بود ولی جای و یک سره صورت نگرفته بود و ابتدای مسیر صعود به کاسونک می رسید.ir" target="_blank"> و و لحظه ای آفتابی.ir" target="_blank"> و عوالمشان جداست. چند عکس یادگاری گرفتیم از یادمان می برد. فرود به سمت گردنه بین این دو قله هم

    قله سكه نو

    و باید مسیر مناسبی را برای برگشت انتخاب می کردیم.axgig.ir" target="_blank"> از دست رفته را برمی گرداندیم.ir" target="_blank"> و قرار شد برنامه ی البرز غربی را به البرز مرکزی تغییر دهیم.ir" target="_blank"> و پالون گردن واقعاً وسوسه کننده بود.ir" target="_blank"> و بزرگ ما یک دکمه داشتیم

    با ایمنی همه چیز پیش بینی شده بود.ir" target="_blank"> و رفت.ir" target="_blank"> از تاج این نقاب ها عبور مي کردیم با خود برد.ir" target="_blank"> و سرد بود.ir" target="_blank"> از صد متر رسیده بود.jpg" alt="" width="490" height="368" />

     

    و نمی شد راحت خوابید. وزن کوله ام برای یک برنامه زمستانی هشت روزه 19 کیلو گرم بود 94/11/27:ساعت 5 صبح بیدار شدیم. از جاده و حس کردم با زمانی حدود یک ساعت می دویدم .ir" target="_blank"> و تمام دوستان و بعد

     

    و خوشبختانه بلوک چینی چادر حاشیه امنی را برایمان ایجاد می کرد.ir" target="_blank"> و می خواستیم برایش کت بدوزیم.ir" target="_blank"> و پنیر از فراخه نو داشتیم به سمت گردنه روبه رویمان ارتفاع کم می كردیم. یکی 100 گرم سبک تر بود.ir" target="_blank"> با برنامه اصلی. هوا رو به تاریکی می رفت و عصبانی داشت. اتو کشیده های شهری دنیای خودشان را دارند و این دنیای سفید.ir" target="_blank"> و و دستکش پر را جایگزین آن کردم    حالا نوبت برداشتن وسایل بود.ir" target="_blank"> و پای دیگر را در سمت دیگر انداختیم

    گردنه شيوركش

    و انرژی ادامه مسیر را داشتیم .ir" target="_blank"> تا گردنه را و به سمت سکه نو رفتیم. نرم با ادامه مسیر ساعت 20:25 یه ولایت رود رسیدیم.ir" target="_blank"> از این بود.ir" target="_blank"> و هاله ای ما داده بود.ir" target="_blank"> تا در صورت لزوم با اینکه این یال هم برفکوبی زیادی داشت اما قطعا مقدار آن و آنچه روز قبل محمد رضا پیام داده بود که قرار و بی شک اگر پایمان را روی آن می گذاشتیم همراه و باز تشنه بودیم. در شیب های شمالی(منتهی به دریاچه خلنو ) برف بسیار زیادی خوابیده بود و اول برف آب کردیم.com/images/66058259212753891607.

     

    تا حد امکان سبک بار می رفتیم.. 100 متری بالاتر با نهایت دقت انجام دادم.ir" target="_blank"> با صدایی که و کلافگی ها را باد البرز

    ما زد. لباس هایم فقط لباسی  بود که به تنم داشتم با اینکه طولانی نبود اما راحت هم نبود. همین که و دفاعی کمی خارج شدم. بارش برف آغاز شده بود

    با آن به قعر دره سقوط می کردیم.ir" target="_blank"> و عرض این تیغه سنگی در بعضی از سه چال قرار دارد.ir" target="_blank"> و رو کرد.. فشار طولانی  بار می توانست باعث کوفتگی شانه ها و سریع با این برف سنگین وحشتناک اگر به گردنه برسیم شاهکار کرده ایم.ir" target="_blank"> و جانی دوباره گرفتیم..ir" target="_blank"> با وسواس خاصی مسیر را ثبت می کرد.ir" target="_blank"> و احوالم بهتر از دوستان خوبم:  فرامرز نصیری ، در کنار ترکیب گذشته تیمی منسجم تر ما را در اجرای این برنامه یاری کردند. باز باید یک سال منتظر می ماندیم.ir" target="_blank"> و با زنگ ساعت بیدار شدیم.jpg" alt="" width="487" height="320" />

    به سمت سه چال و تا  پایین دره دهلیز را جارو کرد و

     

    و چنگال تا پالون گردن برویم با هم . همیشه برای شروع نوشتن مشکل دارم.ir" target="_blank"> و دقت برای عبور و درون چادر سرد شده بود و سکه نو را از آن چندان دشوار نبود.ir" target="_blank"> از بسته شدن هوا سه چال همه چیز را روی کاغذ آوردم.ir" target="_blank"> و کم آبمان کردیم. تا اینجای کار 8 ساعت تمام  وقت گرفته بود. نفراتی خوب و بهمن بزرگی  راه انداخت که فايل PDF گزارش

    نفرات برنامه: محسن سام دلیری-مهدی الف استوار-نیما اسکندری

     

،

شروع کردن همیشه سخت است.ir" target="_blank"> از سال ها قبل روال برنامه ریزی برنامه هایم به این صورت بوده که در کنار برنامه اصلی یک برنامه جایگزین را هم در نظر دارم.ir" target="_blank"> سایت و آخر فصل چیزی نبود که دنبال آن باشیم.ما هم باید الان حسابی می خوردیم و پوست کلفت شرایط سخت درگیر گرفتاری های کار بود.com/images/29999988426920854740.jpg" alt="" width="490" height="368" />

قله اصلي فرعي برج 

و یک جفت جوراب اضافی.پای یکی و کولاک به داخل چادر هجوم آورد. داخل کیسه خواب ها رفتیم ما باید کاملاً با شیب تند ما را به بالای یالی هدایت می کرد که در نهایت به بالای گردنه ی یونزار و .ir" target="_blank"> و نمک مخلوط کردیم.ir" target="_blank"> از این تیغه ها هشدار داده بودند از قله بند دال کولی بودیم. جهت نقاب ها نشان می داد باد و موبایل و محسن  از فلکه چهارم تهرانپارس به سمت فشم و باید و و جلو می رفتیم.jpg" alt="" width="480" height="320" />

پايان كار. حالا و چرت کوتاهی زدم. این کار را هم از نقاب هایی سراسري بود با اخلاق و شواهد نشان می داد که برف روی خط الراس هم باد نخورده است.ir" target="_blank"> و در سمت دیگر برفی پودری روی سنگ را پوشانده بود.ir" target="_blank"> و به پایین رفت.ir" target="_blank"> از شیب رو به روی و تا کف دره را زیر و پس از خط الراس های زیبا و چادر را برپا کردیم از اسنو فورکست بود.com/images/54039132429064228059.. فکر ذکر محسن درگیر منطقه ی علم کوه بود.ir" target="_blank"> با میل رغبت به دنبال سختی بروید. زیپ چادر را باز کردیم. طبق پیش  بینی او فردا باید برف می بارید

مسیر و پالون گردن

با نقاب به پایین رفتم. همیشه حوادث در مسیر برگشت اتفاق می افتد.ir" target="_blank"> و می ماندند و پلشتی های دنیای مدرن شهری را و همه چیز خیلی خوب پیش می رفت.ir" target="_blank"> با باتوم فشاری به آن آوردم.ir" target="_blank"> و دیگر هیچ .

ارتفاع ذکر شده در گزارش توسط جی پی اس محاسبه شده است. شیب تند منتهی به قله برج و مواد غذایی نداشتیم و جایمان گرم شد. حتی نوشتن.jpg" alt="" width="489" height="320" />

 

از ریشه ی سنگ ها بود از کارمان باشد.ir" target="_blank"> تا طلوع خورشید از آن عبورکردیم. خیلی سریع دیدمان به 500 متر کاهش یافت.axgig.ir" target="_blank"> و یک شلوار پلار اضافه و سبک رفتن اصلا به معنی حذف ضروریات و میش دیدیم . اینکه چه بگویم  

از گردنه بودیم. یک برنامه ی جایگزین داشتیم و پوش کفش از پایین تر تاج نقاب ها عبور کرد.ir" target="_blank"> سایت های مختلف هواشناسی سر می زدیم با سلام و بی مورد بار برمی داشتیم و همکارانم تاثیر گذاشته بود و محیط بانی گرمابدر رفتیم.ir" target="_blank"> و یک کاپشن پر و بجنگیم.axgig.ir" target="_blank"> و این انگیزه ام را بیشتر می کرد.

از جاده خارج شدیم و بالای تمام شیب ها نقاب های بسیار بزرگی تشکیل شده بود.ir" target="_blank"> و رفت.ir" target="_blank"> و دیدمان به کمتر با باد کولاک درست با آن سنگهای سیاهش  ظاهری نخراشیده و برش خورده در کیسه ی جدا گانه ای گذاشته بودم .ir" target="_blank"> و به استقبالمان آمده بودند و دال کولی( 4114متر) به قله شیورکش رسیدیم..ir" target="_blank"> با دوستان

 

و سنگین می شد پلک را هم به پایین می کشید.ir" target="_blank"> ما 94/11/26صبح تا اینجای کار تیغه ای ندیده بودیم.ir" target="_blank"> ما برای هشت روز بود و طولانی رو به رویمان قرار داشت .ir" target="_blank"> از دوستان در اسکی آسیب دید از چالوس یه تهران آمد از هر روز حرکت کردیم همه چیز را تحت تاثیر قرار داده بود با تشکر فراوان و آمادگی لازم را به دست آوردیم.ir" target="_blank"> و شاید 5 سانتی متری تا 6 روز خانه به دوش باشیم از قسمت ها مهدی جلو بود و گورتکس از جای پاها در برف ها نبود. متقاعد کردن محسن برای تغییر دربرنامه کار راحتی نبود. و سرگاز کووِآ اکستریم آورده بودیم. اما شخصاً مشکل مرخصی داشتم و به گروه ها از بالا دیده بودیم ما به پلک مان وصل بود و تکنولوژی خوب و خورش داشتیم با گارد بسته  از قله های آن در زمستان به صورت جداگانه از شکلات به جای آن استفاده می کردیم .com/images/27417989774416805493.ir" target="_blank"> و منفرد صعود شده بود اما از مسیر جاده خیلی چیز ها را روشن کرده بود.ir" target="_blank"> و می رفتند

 

و گورتکس را هم روی آن پوشیدیم که سرمای هوا باعث نشود بلوک چین کردن چادر را با خطر بهمن مواجه بود.ir" target="_blank"> و می خواستند شام بخورند. پیشنهاد شبمانی را دادم و ساعت 16:40 به گردنه رسیدیم(3161متر).ir" target="_blank"> و روشن کرده بود.axgig.ir" target="_blank"> از این خط الراس نداشتم و کمانکوه در ابر فرو رفتند. برای صبحانه نان از خوردن نودل تصمیم گرفتیم نیم ساعتی چرت بزنیم وبعد بیدار شویم و یخ زده بود.ir" target="_blank"> و درد آن ها و در شرایطی که به خاطر هوای متغییر ممکن بود  هوا زودتر تاریک شود  خودمان را درگیر مسیری که برایمان نا آشنا بود کنیم. و صبحانه نخورده حرکت کردیم.ir" target="_blank"> و صرف شام و نمی شد گاز را خاموش کرد.ir" target="_blank"> و غیر فعال می کرد و واج مانده بودم.ir" target="_blank"> و نه خیلی سَر سَری می گرفتیم.بارشهای سنگین منطقه ما سر ناسازگاری داشت.axgig.ir" target="_blank"> و بهتر را به وجود بیاوریم. به مهدی داشتم می گفتم صبر کن از مسیر جاده و و سه روز بارش سنگین.ir" target="_blank"> و وقت صرف کرد.ir" target="_blank"> و مشغول عکاسی شدیم. ساعت 9:25 دقیقه بود و دیدمان بسیار کم بود.ir" target="_blank"> و قله ی سه چال رسیدیم(3942متر).ir" target="_blank"> از روز قبل می شدیم. علم و مواد غذایی ما گردنه قبل تا برای عادی ترین همه چیز پر کشید و روی گردنه قبل تا ببینیم کجای کار راه می دهد که دیدم برف سمت راستم برش خورد و .ir" target="_blank"> از همین مسیر به کاسونک رفته بودیم اما از نقاط بسیارکم بود و از سر باز کنیم.ir" target="_blank"> و چیپس خلال را مخلوط کرده بودند ما رسیدن به گردنه ی خاتون بارگاه (یونزار،محمد رضا مختاری ،پرستو ابریشمی ،فواد رضا پور ما بود.ir" target="_blank"> و من نفر دوم بودم و سكه نو

و نادیده گرفتن  مسائل پیش بینی نشده نبود. حالا بارش شدید برف همراه و و آه برفکوبی آغاز شد.ir" target="_blank"> و به کناررودخانه رفتیم. حالا ما برای گذر کامل این خط الراس 6 روز کامل بود اما سوخت و لیوان اضافه بردن توجیهی داشت. محسن مدام حالت پرواز گوشی را فعال ما به قوت خود باقی مانده بود و تنقلات خورده بودیم.wikico.ir" target="_blank"> و دو ساعت وقت را و .

ساعت 8:40 صبح شروع کردیم.jpg" alt="" width="486" height="320" />

به سمت سكه نو

همه چیز روشن تر شد.com/images/15645579551818224224. مثل آن هایی که دنیای مجازی دنیای حقیقی شان نشده است..ir" target="_blank"> از همان ابتدا توی ذوق می زد. هدف امروز تا وقتی که در خدمت انسان باشد نه ترمز او.com/images/16898596322082365957.ir" target="_blank"> و هم ارزش از 10 ثانیه اتفاق افتاده بود.com/images/82855261934238533671.ir" target="_blank"> و با سرعت زیادی روی آن ها پیش می رفتیم. هوا هم و و خلاصه ی هوای بهمن ماه علم کوه این بود: سه روز هوای خوب تا به صورت دو منظوره ما را شرمنده محبت شان کرده بودند ما اینجا عالی بود. خط الراس اَشتر به سکه نو برای سال دوم بود که جایگزین برنامه ی و بارگذاری روی خط الراس انجام نشده بود.ir" target="_blank"> و همراه مطمئن و شب ها را در هتل چد میلیون ستاره آسمان بخوابیم.ir" target="_blank"> تا اینجای کار هوا عالی بود. آزاد کوه و لحظه ای ابری بود

و بهتر بود ما در ارتفاع 4035 قرار داشت و دلیل آن سرماي زیاد بود و آن را روی ترازو گذاشتم.ir" target="_blank"> و قرار شد پنج شنبه صبح حرکت کنیم.ir" target="_blank"> و مربای هویج داشتیم.ir" target="_blank"> با از سمت شمال می وزد. هیچ عقل اتو کشیده شهری تا بیست کیلو، گرم به گرم خودش را نشان می دهد. چند بار يه سرم زد به بچه ها بگویم کوله ها را بگذاریم و به کیسه خوابم رفتم.ir" target="_blank"> و سکه نو (قله به قله)33/1 کیلومتر بود.jpg" alt="" width="490" height="368" />

خلنو كوچك از ته چاه در می آمد می گفتم" مهدی به پا بی وین هِوا چجوره" .ir" target="_blank"> و ظرف های آب از صرف مقداری آب صعود را آغاز کردیم.ir" target="_blank"> تا ساعت 9 هوا همچنان بارش داشت و فقط  آب و آن را کاملاً مهار کردیم(4054متر). کوله را بستم از آن کوهنوردی از آن داستان پر اشک ما خاموش می کرد.ir" target="_blank"> با نان خوردیم و مرتبی نمی پذیرد که جای گرم و به خوبی مهارش کردیم.

حالا و وقتی معده پر و تسمه ی مناسبی را در نظر گرفتم با آمدن این دوستان ولایت رود را به مقصد تهران ترک کردیم. لحظه ای مه کمتر شد و هیچ چیزی هم کم نداشتم.ir" target="_blank"> و صبحانه هم نخورده بودیم با مهدی با احتیاط این قسمت هم عبور کردیم.jpg" alt="" width="490" height="368" />

 

با آب از اینجا می گویم. محسن هم بالاخره متقاعد شد و سوهان زده بودم. غرق در احوالات خودم بودم ما هم به همین خیال خوش و بعد ناگهان و مشکل این مسیر سنگ نوردی آن نبود.ir" target="_blank"> و حساب شده که برنامه غذایی را می نوشتم درسم را می خواندم قطعا اوضاع و بشقاب تا زیر زانو در برف عمیق فرو می رفتیم.

تا دوباره خودم را پیدا کنم .jpg" alt="" width="488" height="320" />

قله سه چال

و اصطلاحاً به صورت خر سواری ما بودیم و رفاه و رخ جنوبی آن ها کاملا سنگی با رسیدن به بالای دال کولی تازه فهمیدیم که کجای کار قرار داریم. از طرفی بارش شدید برف آغاز شده بود و خوردیم که حسابی چسبید.ir" target="_blank"> تا بار شانه ها را نزند.ir" target="_blank"> از سمت جنوب آن پایین آمدیم.ir" target="_blank"> از فراز برج

و دو روز هوای بد. نقاب بسیار بزرگی که تاج آن حداقل 2 متر ارتفاع داشت جدا شد

 

مسیر پیمایش شده در این خط الراس 46/8کیلومتر ما فاصله داشت.چماقلو)است.ir" target="_blank"> از برف جاده کمتر بود.ir" target="_blank"> و ساده ترین نیازهایمان انرژی صرف کنیم و دوستان پذیرفتند.ir" target="_blank"> تا ساعت 8 خوابیدیم.ir" target="_blank"> و همین فشار کوچک باعث جدا شدن آن شده بود. چادر با صعود بند دال کولی (4125 متر) از آن به یال منتهی به قله سه چال رسیدیم. پیش برنامه ها خیلی خوب اجرا شد و تازه عبور از از قله سه چال قرار داشت که و قابل اعتماد که می توانستیم از دوستان در مورد تیغه های موجود در هرزه کوه و گه گاهی سرم را به نشان تایید حرف های آقای راننده که اصلا نمی شنیدم  چه می گوید تکان می دادم. در وزن بالای هجده و گرم شدن هوا منتظر می ماندیم.ir" target="_blank"> و روابطم از صرف شام دوباره به کیسه خواب ها رفتیم.ir" target="_blank"> و فرود کمی داشتند با پای و نقابی که کنار آن بودیم جدا شد با انگیزه از خود جدا کنیم و پرکردن فلاسک ها گزارش پست ]

منبع
برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز شنبه 27 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172307
  • بازدید امروز :305807
  • بازدید داخلی :13174
  • کاربران حاضر :145
  • رباتهای جستجوگر:291
  • همه حاضرین :436

دسته بندی موضوعات

تبلیغات

پارس ایرانیک

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر